محمد بن حسين البيهقي

773

تاريخ بيهقى ( فارسي )

مرجع آن احمد حسن است ( 26 ) - بارى : چند بار و مرتبه ( 27 ) - در وى دميده بود : در او وسوسه كرده بود يا با چرب زبانى او را متقاعد ساخته بود ص 628 ( 1 ) - فرمان : حكم : ( 2 ) - افسون : بفتح اول و سكون دوم كلماتى كه افسونگر و عزايم خوان بر زبان آورد ( 3 ) - اغرا : مخفف اغراء مصدر باب افعال بمعنى برانگيختن و تحريك ( 4 ) - زهره : يعنى با دل قوى برفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - حبه : بفتح اول دانه - يك حبه يا دو حبه مقدارى سخت قليل ، هيچ ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 6 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم باشهامت ، صفت ( 7 ) - عطسهء امير محمود : مجازا يعنى در خلق و خوى شبيه سلطان محمود و تربيت‌شدهء اوست او ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 414 شمارهء ( 4 ) ( 8 ) - مانستى : مىمانست و شباهت داشت ( 9 ) - بوده بود : ماضى بعيد از بودن ( 10 ) - معنى جمله : به هيچ صورت بفرمان وى نخواهم بود ( 11 ) - وجيه‌تر : بفتح اول و كسر دوم روشناس‌تر و معروف‌تر ( 12 ) - علامت : علم و درفش ( 13 ) - لوهور : بفتح اول و سكون دوم لاهور نام شهرى است در پاكستان ( 14 ) - غازيان : كارزاركنندگان با دشمن دين جمع غازى و بر مطلق جنگجويان و سپاهيان اطلاق مىشد ( 15 ) - مغايظه : بخشم آوردن ، مصدر باب مفاعله از مجرد غيظ بمعنى خشم سخت ( 16 ) - خواستيم رفت : نزديك بود كه برويم ( 17 ) - به شايد : بهتر شايسته مىباشد ( 18 ) - كدخدا : پيشكار و متصدى ( 19 ) - تكران : بفتح تاء يا بضم آن و تشديد كاف گويا بمعنى رؤساى هندى كه متصدى و مقاطعه كار خراج و باج آنجا بوده‌اند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - ما بين الباب و الدار : ميان در و خانه ، به كنايه مراد ميان دو تن از خاصان پادشاه - معنى جمله : ميان دو تن از خاصان پادشاه جنگ خانگى درنگيرد ( 21 ) - دركشيد : حركت كرد و روانه شد ( 22 ) - گذاره : شد : بضم اول عبور شد ( 23 ) - بنارس : بفتح اول و چهارم شهرى است در ساحل رود گنگ كه معبد بزرگ هندوان در آن است ص 629 ( 1 ) - مقام : بضم اول اقامت و درنگ ( 2 ) - برآمدن : ميسر شدن و حصول كار و دست دادن ( 3 ) - معنى جمله : نزديك بود كه ديوانه گردد ( 4 ) - خراج‌گزار : بفتح اول مؤدى ماليات ( آنكه باج مىپردازد ) ( 5 ) - پوشيده : پنهانى و باصطلاح امروز مخفيانه ( 6 ) - از آن مشرف : معتمدان مشرف يا متصدى ديوان اشراف و تفتيش و خبررسانى ( 7 ) - وقوف : بضم اول و دوم آگاهى و اطلاع ( 8 ) - تلبيس : تزوير كردن ، مصدر باب تفعيل ( 9 ) - نداند كرد : نتواند كردن ( 10 ) - دانسته بوده است : ماضى نقلى پيشين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 211 شمارهء ( 5 ) ( 11 ) - پنچهير : بفتح اول نام شهرى در حدود بلخ ( 12 ) - اند : بفتح اول و